خرید بک لینک
دو کبوتر هر روز همین وقت هابا هم قرار داشتند روی ایوان خانه ی ما یکی شان نیامده امروز اما، دلم شور می زندنشنیده امکبوتری را به بدعهدی و جفاکاش می توانستم سخن بگویم با او به همدلی وغمگساری هیچ اندوهی,

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

حسین شاهحسینی تعریف میکنه که: در اواخر عمر آقای طالقانی که من رئیس سازمان تربیت بدنی شده بودم، دو نفری در کنار استخر ورزشگاه آزادی نشسته بودیم. اسم آنجا «ورزشگاه آریامهر» بود و من اسمش را «آزادی» گذا

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

آخرین هدیه متاهلی به یک دوست را که شامل: یک جلد دیوان برادر حافظ شیرازی از نوع انتشاراتی مرغوب از خانه ی کتابی در حوالی پارک قیظریه به همراه یک عدد ادکلن مرغوب بدون جعبه از نوع (قاچاق) که از یک برادر

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

هواداران استقلال خوزستان و پرسپولیس, و استقلال که از امکان و امتیاز میزبانی و حمایت تماشاگر محروم شدند حق دارند از فاتحان سفارت عربستان بپرسند آن حرکت پرهزینه چه دستاوردی برای ملت داشت؟ پرسپولیس, تنها ن

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

حرفها و ادعاها, همین که از دهان بیرون بیایند بار مسئولیت را روی دوش گوینده میاندازند. کسی قبول مسئولیت نمیکند. همین است که نگفتن حرفها کار آسانتری ست. بهتر است چیزی نگویند. بهتر است با خودشان حرف

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

خواهرزادهی تازه به حرف افتاده ام میپرسد:
سمت چپ کجاست؟
.
.
.
میپرسم: چی بگم آخه؟
میگوید: تو بگو، من میفهمم؟!!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

مایهی تأسف است واقعاً.

یا بهتر بگویم که مایهی شرمندگی ست اینهمه کتاب, نخواندن و مدام دربارهی کتاب, حرف زدن ها.

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

آهو نمیشوی به این جستوخیز، گوسفند. آیینِ چراغ خاموشی نیست. قربان,ی خوفِ مرگ ندارد؛ مُقدّر است. بیهوده پروار شدی؛ کمتر چریده بودی، بیشتر میماندی. چه پاکیزه است کفَنَت، این پوستینِ سفیدِ حنابسته. قربان,ی، عیدِ قربان, مبارک. دلم سخت گرفته؛ دریغ از یک گوشِ مطمئن. به تو اعتماد میکنم، همصحبت...

حاجی واشنگتن. علی حاتمی. ۱۳۶۱

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

دلم باز هوای کله شقی دارد!!!

فاصله بگیرید، شرمنده می شوم هاااااااا !!!

از:دکتر پورنجاتی

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

نوّاب صفوی در محلّهی ما مینشست. واحدی هم همیشه همراه او بود. واحدی عمّامهی سبزی به سر میگذاشت که دنبالهاش پشت کمرش آویزان بود. نوّاب آدم با اُبهت,ی بود. شال سیاهی به کمر میبست که یک هفتتیر توی آن

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:37

صفحه بندی